تبليغاتX
شکر رنجی های قلم
 
شکر رنجی های قلم
 
 
قلم زنی های روزانه’ یک روزنامه نگار افغان
 

افغانستان – امریکا ،  تفاوت ها!

 

  • افغانستان دارای تاریخ چهار هزار ساله است! )  ) اما امریکا چهار صد سال پیش کشف شده است.
  • دولت امریکا برای ملت خود اسناد تاریخی بوجود می آورد ، اما در افغانستان شناسنامه های تاریخی را از بین می برند. ( منفجر کردن بت های بامیان )
  • افغانستان از یک هزار و چهار صد سال پیش به این طرف دارای قوانین مدون [ اسلامی ] بوده است ، در حال حاضر امریکایی ها به ما یاد می دهند تا قانون مند باشیم.  
  • امریکایی ها هر جایی که باشند به هویت امریکایی خود افتخار می کنند اما افغان ها فقط در داخل افغانستان از هویت خود انکار نمی کنند.
  • امریکا ثروتمندترین کشور دنیا می باشد ، افغانستان فقیرترین کشور در دنیا است.
  • امریکا از جمله کشورهای مهاجر پذیر است ، افغانستان سالهاست که مهاجر تولید می کند.
  • امریکا با جغرافیای وسیع و پراکندگی جمعیتش - احتمال به یقین - یک زبان رسمی دارد اما افغانستان چندین زبان رسمی دارد.
  • امریکا بالای اکثر کشورهای دنیا اربابی می کند اما اکثریت کشورهای دنیا آمده اند تا بالای مردم افغانستان اربابی کنند.
  • امریکا به دنیا دموکراسی صادر می کند – افغانستان به دنیا حکومت  از نوع امارت  صادر می کند.
  • امریکا هزاران قلم کالای صادراتی دارد اما افغانستان یک قلم. ( تریاک )
  • امریکا به مردم افغانستان آزادی داد – افغانستان به امریکا اتباء خود را جهت زندانی شدن تحویل       می دهد.  ( کودک دوازده ساله ای که پنج سال پیش به گوانتانامو فرستاده شد )
  • سیاه پوستان توانستند در امریکا به ریاست جمهوری برسند اما در افغانستان کسی می تواند به ریاست جمهوری برسد که اکثریت قومی از او حمایت کند.
  • در امریکا شهروندان از روی کارت شناسایی شان شناخته می شوند اما در افغانستان اشخاص بر اساس وابستگی شان به قوم و قبیله شناخته می شوند.
  • در امریکا هر کسی که کارت سبز داشته باشد امریکایی محسوب می شود اما در افغانستان به ساکنان بومی مهاجر خطاب می شود.
  • در عمر کوتاه امریکا شصت و سه بار انتخابات ریاست جمهوری شده است اما در عمر طولانی افغانستان دو بار.
  • امریکا حدوداً پانزده بار بزرگتر از افغانستان است. در آمریکا دو نفر برای اشغال کرسی ریاست جمهوری به رقابت پرداخت ، در افغانستان حدود پنجاه نفر برای رییس جمهور شدن با هم رقابت کردند.

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط سید عباس کوثری  | 

 روش پنجم

دفتر سیاسی سازمان ملل - یوناما - یک نوجوان را تحت حمایت قرار داد. از آنجایی که داکتران روانشناس تشخیص دادند این نو جوان از نظر روانی دچار آسیب شدید شده است ، به مرکز و در مهمانخانهء ویژهء خارجیان آن موسسه که از لحاظ امنیتی و تفریحی در شرایط  خوبی قرار دارد، فرستاده شد. بعد از سپری شدن چند روز اسناد سفر این نوجوان به یکی از کشورهای اروپایی ترتیب و تنظیم گردید. آنهایی که از جریان پناهنده شدن این نوجوان آگاه شدند آب از دهانشان سرازیر شد و با خود گفتند: نوش جانش عجب شانسی داشت!

دلایلی که منجر به پناهنده شدن این نوجوان گردید از این قرار بود: نو جوان مذکور چندی پیش از یکی از کشورهای همسایه رد مرز [ دیپورت ] شده بود. خانواده اش در آن طرف مرز بودند و او چون پولی نداشت تا برگردد ره به جایی نبرد. از آنجایی که خانواده این نوجوان در زمان کودکی وی مهاجر شده بودند موصوف نتوانست اقاربش را بیابد ، چون اطلاع دقیقی از محل زندگی آنها نداشت. بی هدف در خیابان ها سرگردان بود ، تا آنکه یک روز با جوانی که از لحاظ سنی با وی تفاوت زیادی نداشت آشنا شد.  تمام ماجرا را برای دوست از راه رسیده بیان نمود. دوست از راه رسیده ادعا کرد، در حال خدمت در یکی از ارگان های امنیتی کشور می باشد و از نوجوان یاد شده دعوت نمود برای خلاصی از دربدری و سرگردانی او هم در ارگان متذکره شامل کار شود و وعده نمود که زمینه استخدام او را فراهم نماید و تا زمانی که کارهای استخدام انجام می شود در نزد ایشان یعنی در همان" پسته ای " که وی خدمت می کند ، بماند.

پسته از شهر فاصله داشت و تعداد هفت یا هشت نفر به طور شبانه روز در آنجا مشغول خدمت بودند. نوجوان رد مرز شده احساس می کرد دربدری و سرگردانی اش دیگر پایان یافته است و بعد از مدت ها خواب راحتی خواهد کرد. اما  در همان شب اول اشخاصی که در پسته حضور داشتند نوجوان یاد شده  را مورد تجاوز قرار دادند. این ماجرا نه تنها شب های بعد هم تکرار شد بلکه افراد متذکره از دوستان شان که در بیرون از پسته بودند نیز دعوت به عمل آوردند. . .

چند روزی نگذشته بود که ماجرا افشاء شده و قضیه به دفتر سیاسی سازمان ملل رسید. نوجوان متذکره در آن زمان در بیمارستان بستری شده بود و طب عدلی نیز در گزارش خود تایید نمود که جسم خارجی مکرراً داخل شده است. در پی این ماجرا دفتر یوناما برای پیگیری دوسیه ، یک نفر وکیل مدافع را  که خانم بود  از مرکز فرستاد. از آنجایی که پای بعضی از مقامات به این قضیه کشیده می شد با فرستان نوجوان مورد تجاوز واقع شده  به مرکز ، سر و صداها به زودی فروکش کرد.

کمیساریای ( کمشنری ) سازمان ملل متحد در امور آوارگان در گزارش سال گذشته ( 2008 )  خود اعلان کرد ، مهاجرت افغان ها به اروپا و  امریکا هشتاد و پنج در صد نسبت به سال قبل افزایش داشته است.

ترفند هایی که تا پیش از این برای دریافت پناهندگی به کار برده می شد عبارت بودند از:ادعای عضویت در احزاب خلق و پرچم ، همکاری با طالبان ، تحدید از طرف گروه های مسلح و آخرین روش انکار از دین اسلام بود!

به هر حال! کارشناسان امور نظر می دهند: متددی را که نوجوان متذکره به کار برد ،  به عنوان " کیس" موفق در سالهای آینده برای پناهنده شدن کاربرد فراوانی خواهد داشت!

بازنویسی 24 حمل 1388

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط سید عباس کوثری  | 

میتینگ

     تنها چیزی که از مشاور خارجی شرکت برای مان میراث مانده است ، میتینگ است! نزدیکی های ظهر بود که به ما خبر دادند  به صحن شرکت بیایید. اواسط تابستان بود و خورشید با تمام توانش می تابید ، منتظر ماندیم تا همه جمع شدند. رییس ها و مدیر ها و بلاخره همهء کارمندان و گاردها و نظافت چیها هم آمدند.    نمی دانستیم چه اتفاقی افتاده و یا قرار است بیافتد. گرمی آفتاب نیمه روز تابستان همه را کلافه کرده بود به همین خاطر هر کس می خواست دلیل این فراخوان را بداند. تا آنکه یکی از رؤسا که همیشه او را در حال این طرف و آن طرف رفتن دیده بودیم  چند بار گلوی خود را صاف کرد و بعد به یکی از مدیرهای داخلی     اشاره ای کرد. مدیر داخلی قدمی پیش نهاد و به این طرف و آنطرف خود نگاهی انداخت و بعد با نوعی غرور و سربلندی طوری این موضوع را اعلان کرد - : هر روز صبح از هشت تا نه میتینگ است! که انگار کدام چیز تازه ای را اختراع کرده باشند و یا سرزمین نا شناخته و دست نخورده ای را کشف کرده باشند.

در میتینگ هر روز قرار بر این بود که کارمندان به نوبت برنامهء کاری آنروز و نتیجهء کار روز گذشتهء خود را بیان کنند. همچنان اگر کسی در رابطه به کارش مشکلی می داشت ، باید در جلسه مطرح می کرد تا در مورد حل و یا بر طرف شدن آن اقدام می شد.

روز بعد طبق فرمانی که دریافت کرده بودیم میتینگ شروع شد مدیر بخش و دو نفر دیگر که یکی خانم و دیگری آقا بود در دو طرف مدیر نشسته بودند و بقیه کارمندان سرپا و گوش به زنگ در حالت ایستاده قرار داشتیم. مدیر مانند جنرالی کارکشته که می خواهد تجهیزات ، روحیه و توان سربازانش را قبل از شروع حمله به دشمن ارزیابی کند همهء کارمندان را یک یک از نظر گذراند و بعد به نوبت  سوال کرد: امروز چی      می کنی؟  و آن  دو نفر دیگر که در دو طرفش نشسته بودند یادداشت می گرفتند و اگر سوالی مطرح می شد توضیح بیشتر می خواستند.

همچنان هر روز در شروع میتینگ تغییراتی را که قرار است در آیندهء بیاید ، مدیر بخش با تفصیلات بیان می کند. این تغییرات جزء به جزء و با تفصیل بیان می شود تا جای سوالی باقی نماند و اگر وقت کم باشد ادامهء آن به روز بعد می ماند.

هر روز صبح میتینگ اجرا می شود. تعدادی از کارمندان راس ساعت مقرر خودشان را به میتینگ          می رسانند و بعضی دیگر یا به علت گیر ماندن در راهبندان و یا دور بودن راه راس ساعت مقرر به متینگ رسیده نمی توانند به همین خاطر مدیر دستور می دهد برای تکمیل شدن نصاب ده تا پانزده دقیقه انتظار بکشیم. پانزده دقیقهء انتظار سپری می شود اما باز هم تعدادی نرسیده اند لذا مدیر و معاونانش مجبور هستند به آنها زنگ بزنند. اگر تماس برقرار شود ، آمدن یا نیامدن آن شخص مشخص می شود و اگر تماس برقرار نشد حدس زده می شود آن شخص یا اشخاص در اتاقک بازرسی که همیشه صف است ممکن در نوبت گیر کرده باشند به همین خاطر یک نفر را مامور آوردن آنها می کنند! اگر شخص مذکور در اتاقک بازرسی باشد بدون نوبت وی را عبور داده و به میتینگ می آورند و اگر پیدایش نکردند روز بعد مدیر و معاونانش از شخص غایب می خواهند تا توضیح بدهد که دیروز کجا بوده و چرا به میتینگ نیامده است!

البته این هم است که میتینگ دقیقاً سر ساعت هشت آغاز نمی شود ، معمولاً ده دقیقه [ حد اقل ] گذشته از هشت شروع می شود. پانزده دقیقه انتظار برای تکمیل شدن نصاب حاضران سپری می شود و ده دقیقه هم برای آمدن شخصی که به دنبال شخص یا اشخاص دیگر رفته است ، منتظر می مانیم.  بلاخره از یک ساعت میتینگ سی و پنج دقیقه آن به این صورت می گذرد و بیست و پنج دقیقهء باقی مانده صرف بازخواست کسانی که روز قبل نیامده اند ، می شود. همچنان این هم است که بعض روزها مدیر با مقامات بالاتر از خودش میتینگ دارد بناءً میتینگش را با ما پانزده دقیقه مانده به ساعت نه تمام می کند. موضوع مهم دیگر این است ، اگر کسی به میتینگ نیاید و غیابتش را هم موجه نتواند از پنج تا ده دلار جریمه می شود اگر وقتی از میتینگ باقی بماند سر همین مسئلهء جریمه جنجال می کنیم شاید بتوانیم تخفیفی در آن بیاوریم!

 

17                   ثور 1388 بازنویسی 4 سنبله 1388          

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط سید عباس کوثری  | 

در کابل! 

وقتی در کابل برای یک تاکسی دست بلند می کنید تا شما را به مقصدی برساند اولین واکنشی که یک راننده تاکسی از خود بروز می دهد ، سر و وضع شما را برانداز کرده و با خودش حساب و کتاب می کند که از شما چگونه پول جدا کند. این موضوع بستگی به سر و وضع شما دارد که راننده در اولین برخورد تشخیص می دهد شما ( الف ) موقتاً به کابل آمده اید و یا ساکن ( ب ) دایمی کابل هستید.

الف- در صورتی که راننده متوجه شود شما موقتاً در کابل هستید می تواند دو حالت داشته باشد. (1) اگر سر و صورت شما تراشیده و دریشی پوشیده باشید و بکسی هم که احتمال می دهد داخل آن " لب تاب" است ، فکر می کند از خارجه آمده اید. (2 ) زمانی که شما لنگی ( لنگوته ) ، پکول و یا هم دستمالی به سر داشته و پتویی هم همراه داشته باشید قضیه روشن است که اطرافی هستید. و چناچه به جای پتو جیلک ( چپان ) پوشیده باشید دیگر یک  لقمهء چربی محسوب می شو ید که شما را به هیچوجه از دست نخواهند داد. همان ضرب المثل "چپنکی" که از گذشته مانده است!

ب – حالت دوم زمانی است که راننده از طرز لباس پوشیدن شما – که  لیلامی است – متوجه می شود ساکن دایمی کابل هستید. البته این مسئله هم شامل دو بخش است.(1) شما از ساکنین دایمی کابل هستید ولی کابلی الاصل نیستید.(2) شما از جملهء آن اقلیت [ نادر ] کابلی الاصل هایی هستید که تا هنوز در کابل مانده اید.

1-الف: همین که چشم راننده به شما می افتد متوجه می شود که سر و صورت شما اصلاح شده و تازه [ روشن یا بشاش ] است - کسی که مدتی در کابل زندگی کند حالت شیی را دارد که بالای آن گرد و خاک نشسته باشد -  لباس های تان پاک [ تمیز ] است ، بکسی در دست دارید ، خونسرد ، با اطمینان و شمرده صحبت می کنید و  بعضی از الفاظ شما هم به نظرش آشنا نمی آید چون آن را غلط تلفظ نکرده اید – کسانی که عمری در افغانستان زندگی کرده باشند دچار نوعی اضطراب هستند که کلمات را با سرعت ادا می کنند و از اعتماد به نفس یک آدم عادی برخوردار نمی باشند! بناءً راننده فکر می کند که شما هنوز هم در هوای نیویورک ، لندن ، پاریس و یا تهران بسر می برید و حسابش با شما دالری خواهد بود. به طور مثال اگر از ده افغانان تا چهار راهی انصاری ( سیتی سنتر ) بروید می شود 5 دالر یعنی 250 افغانی در صورتی که کرایه تاکسی همین مسیر از  70 – 50 افغانی بیشتر نیست!

2-الف: راننده به سر و ضع شما نگاهی می اندازد ریش های تان رسیده است – البته به مقیاس واحد طالبانی – بر سر تان لنگوته است یا پکول اگر لحجهء پشتو داشته باشید راننده تشخیص می دهد که از مشرقی هستید و یا از جنوب.  و اگر پشتو زبان نباشید و در صورتی که جیلک داشته باشید و ریش هایتان از مقیاس طالبان کمتر باشد ، مشخص است که از شمال هستید. در این گونه موارد قضیه فرق می کند. از آنجایی که پشتون ها حساب و کتاب گر ( سخت ) هستند راننده سه برابر کرایه واقعی را پیشنهاد می کند تا بتواند حداکثر یک و نیم برابر کرایه واقعی را بگیرد. حال زمانی است که شما از شمال – یعنی از آن طرف سالنگ - تشخیص داده شده اید راننده دوبرابر قیمت واقعی را پیشنهاد می کند و کوتاه هم نمی آید چون می داند بعد از اندکی سماجت ( بازار تیزی ) شما را قانع می کند.

1- ب: راننده تشخیص می دهد که شما ساکن دایمی کابل هستید اما کابلی الاصل نیستید به این خاطر که هر چند دریشی شما نو است – البته از نوع چینایی آن - اما سگک کمربند تان یا به طرف راست تمایل پیدا کرده ویا به طرف چپ. صورت شما را نه می شود گفت اصلاح شده است و نه می توان گفت ریش گذاشته اید شاید از سر بی حوصله بودن نتوانسته اید ریش تان را بگیرید! بناء راننده فکر می کند یا مامور دولت هستید و یا از جمله آن تاجران نو کیسه ای هستید که از سر تفنن یا شکم سیری آمده اید در مرکز زندگی کنید. اگر مامور دولت باشید ده افغانی از کرایه واقعی برای شما بیشتر می گوید که شما نتوانید جنجال کنید ولی اگر تشخیص بدهد که شما از جملهء آن تاجران نوکیسه هستید پنج افغانی بیشتر می گوید چون همان پنج افغانی را هم غنیمت می داند بر اساس همان ضرب المثل معروف " از خرس موی کندن "!

2-ب: راننده یقین دارد که شخص ساکن دایمی کابل می باشد  اما دچار تردید شده و به درستی نمی تواند تفکیک کند که این شخص کابلی الاصل است یا نه!؟ اگر راننده آدم زیرکی باشد باید بداند که کابلی الاصل ها در کل محافظه کار اند اول این که هر کدام یک عراده بایسکل دارند  و اگر بایسکل نداشته باشند از ملی بس استفاده می کنند!

ج – مواقعی هم است که راننده نمی خواهد به خودش زحمت فکر کردن بدهد همین که شما میسرتان را بگویید و برای روشن شدن کرایه از او  درخواست معلومات کنید ، نگاهی خریدارانه به سرتاپایتان می اندازد و بعد می گوید: هر چه دادی! هر چه هم اصرار کنید بی فایده است.

 اگر شخص مدتی در کابل زندگی – و یا هم گذران - کرده باشد تا کرایه مشخص نشود سوار تاکسی نمی شود اما اگر شخص نابلد باشد با خوشحالی سوار تاکسی شده و در دل با خود می گوید در کابل تا هنوز آدم کاکه هست!

چند سال پیش می خواستم از لیسهء حبیبیه تا کوته سنگی بروم. برای یک تاکسی دست بلند کردم و مقصدم را برایش گفتم. جوانی کاکه که رانندگی تاکسی را به عده داشت با لبخند ملیحی گفت هر چی که دادی! با خود گفتم اگر صد افغانی برایش بدهم باید خوشحال شود. زمانی که به مقصد رسیدم نوت صد افغانی را برایش پیش کردم ، دستم را پس زد و گفت این کم است! گفتم پس چقدر باید بدهم؟  در جوابم گفت: دو صد افغانی! من گفتم از لیسه حبیبیه که تا این جا مصافت کمی است چرا دو صد؟  در جوابم گفت: همین که گفتم!  گفتم این که بی انصافی است! چهره ای که تا یک لحظه پیش خندان و مهربان بود ناگهان برافروخته گشت و گفت: باید از اول کوتاه می کدی! با خود فکر کردم ، راست       می گفت. حق با او بود. باید از اول کوتاه می کردم!

البته به یاد داشته باشیدکه  این موضوع در موارد دیگری مانند مراجعه به راهنمای معاملات ( بنگاه )، داکتر ، ادارات دولتی و مغازه ها نیز صدق می کند.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط سید عباس کوثری  | 

نان و تلویزیون

   در کشوری که اکثریت مطلق مردمان آن به سختی می توانند یک وعده غذا [ نان ] برای خانواده خود فراهم نمایند ، توجه و نگرانی مقامات را برنمی انگیزد. اما آنچه سیاست گذاران جامعه ما را دچار تشویش و اضطراب می نماید  این است که خدای نخواسته شهروندان از اثر ناملایمات روزگار و غم نان دچار افسردگی روحی و روانی نگردند ، بناء با مساعی عده ای از اشخاص با احساس و وطنپرست تعدادی شبکه های تلویزیونی ایجاد شده است تا به این وسیله اوقات شهروندان را – اگر لحظه ای هم شده - خوش نگهدارند و یا  هم ساعت شان را تیر کنند. هر چند که این تعداد شبکه های تلویزیونی برای این ملت فقیر و خیرات بگیر نا چیز می نماید اما باز هم جای امید واری است که شاید راه های دیگری برای  پر کردن اوقات بیکاری این ملت فقیر جستجو شود! برای آگاهی بیشتر آن عده از همشهریان و هموطنانی که ساعت شان تیر نمی شود  تعدادی از این شبکه های تلویزیونی را که در حال حاضر این ملت را مصروف و سرگرم نگهداشته است را معرفی می کنم. 

تلویزیون ملی

نام دیگر آن تلویزیون پشتونستان آزاد است. این تلویزیون به خاطر اتحاد پشتو زبان های سراسر دنیا ایجاد شده است. به همین خاطر  برنامه های این تلویزیون به زبان پشتو پخش می شود. از آنجایی که کارکنان این تلویزیون اضافه از نیم قرن مشغول کار در این تلویزیون بوده اند ، حدس زده می شود در آینده بخش عظیمی از سرمایهء موزیم ملی را آنها تشکیل بدهند.

تلویزیون آریانا

یکی از شبکه های تلویزیونی خانواده بیات ، تلویزیون آریانا است. خانوادهء بیات که خود در امریکا زنگی می کنند این شبکهء تلویزیونی را در افغانستان ایجاد کرده اند تا مردم این کشور را از کمک های بلا عوض اعضای خانواده بیات آگاه نمایند. تلویزیون آریانا هر ساله در داخل و خارج برنامه های به اصطلاح تفریحی فراوانی را برگذار می کند ، یکی از برنامه های دیدنی این تلویزیون مسابقهء بین المللی آن است ، در این مسابقه که غیر حضوری و به دو روش گروهی و انفرادی انجام می شود ، هر کسی که بتواند به این سوال: [ هیچ گربه ای برای خدا موش نمی گیرد! ] جواب صحیح ارایه کند ، یک عدد سیم کارت افغان بیسیم را به عنوان جایزه دریافت خواهد کرد.

تلویزیون آیینه

در واقع همان تلویزیون ملی کشور ازبکستان است. از آنجایی که ازبکستان با افغانستان سرحد مشترک دارد این تلویزیون گاهی اوقات تصاویری از جنرال عبدالرشید دوستم رهبر ازبیک های افغانستان را نیز پخش می نماید تا به این شیوه حسن همجواری خود را به مردم افغانستان نشان بدهد.

تلویزیون طلوع

تنها شبکه ای که توانسته است از دانشکده زبان های شرقی دانشگاه بورکینافاسو ( کشوری در افریقا ) به خاطر خدمت به زبان دری از لحاظ بهترین گویندگی – که گویندگان این شبکه حروف آ ، ا ، ح ، ع ، هـ  را با یک صدا تلفظ می کنند – حایز لوح تقدیر " بهترین شیوهء بکار بردن صداها  " شناخته شده است. همچنان این شبکه از بدو تاسیس تا حال حاضر موفق شده است ، هر ساله مقام اول را در بین سه صد و پنجاه شبکهء تلویزیونی کشور هندوستان به خاطر گسترش فرهنگ هندو در خارج از کشور بدست بیاورد.

تلویزیون لمر

در اصل این تلویزیون و تلویزیون طلوع خواهر و برادر هستند و هم می توان گفت تلویزیون لمر برگردان تلویزیون طلوع است به زبان پشتو . همچنان بعضی از صاحب نظران دری زبان این گونه تبصره می کنند که ، پشتوی به کار رفته در این تلویزیون از لحاظ گرامری ( دستوری ) دچار مشکل و نارسایی می باشد. تفاوت دیگری که این تلویزیون با تلویزیون طلوع دارد در این است که ، در دوبلهء سریال های تلویزیون طلوع برای هر شخصیت یک صدا انتخاب می شود اما در سریال های تلویزیون لمر دیالوگ های همهء شخصیت ها – پیر مرد ، مرد جوان ، بچه ، پیر زن ، زن جوان و دختر – را یک نفر انجام می دهد و یا دوبله می کند. زمانی که در این مورد از دست اندرکاران تلویزیون لمر سوال شده است آنها با صراحت جواب داده اند که این کار فقط برای سرفه جویی در استخدام کارمندان بیشتر بوده است.

تلویزیون افغان

این تلویزیون به نمایندگی از طرف مردم افغانستان به قهرمان کشتی کج جهان آقای جان سینا اهدا گردیده است تا نامبرده با پخش زندهء مسابقات خود در افغانستان به ساکنان این کشور راه های دیگر خشونت را نیز آموزش بدهد. همچنان قابل یاد آوری است از آن جایی که آقای جان سینا از علاقه مندی مردم افغانستان نسبت به آهنگ های هندی آگاهی داشته است بر ای پاسخ به محبت افغان ها با یک شبکهء هندی به نام اندیا استار قرار نمود تا شبکه مذکور به طور زنده برنامه هایش را برای ساکنان این کشور نیز نمایش بدهد. ( برای توضیح بیشتر همان برنامه ای که ستارهء افغان از روی آن کاپی شده است البته با تفاوت ناچیزی ) 

تلویزیون تمدن

این شبکه دو صد هفتاد و دومین کانال تلویزیونی ایران است که در شهر مقدس کابل مرکزیت دارد. بعد از آنکه رادیو دری تعداد قابل ملاحظه ای از شنوندگان خود را به علت پایان یافتن جنگ های داخلی [ افغانستان ] از دست داد این تلویزیون در هفته ده دقیقه برنامه هایی را به زبان پشتو و دری برای ملت مستضعف افغانستان پخش می نماید.

تلویزیون فردا

این تلویزیون ، تریبون آقای محقق است. از آنجایی که آقای محقق تلاش می نمایند تا آرای ملیت محروم هزاره به هدر نرود ناگذیرند همزمان در چندین مسجد و تکیه خانهء غرب کابل سخنرانی نمایند و چون این امر تا حدودی ناممکن می نماید ، لذا این تلویزیون ایجاد شده است تا تصاویر سخنرانی آقای محقق همزمان در تمام مساجد و تکایای غرب کابل قابل رویت باشد.

تلویزیون نگاه

قرار بود این تلویزیون سالها قبل در هزارستان اسلامی ( بامیان ) فعال شود اما چون بودجهء این تلویزیون صرف شهرک سازی شد لذا فعالیت این تلویزیون متاسفانه با تاخیر چندین ساله آغاز شد. 

تلویزیون صبا

برنامه های این تلویزیون برای شهروندان هرات در  نظر گرفته شده است که شعبه ای هم در کابل دارد.  برنامه های تلویزیون صبا شامل معرفی آثار تاریخی ، شخصیت های علمی و هنری و همچنان رویداد های جاری در هرات می باشد. از آنجایی که شهر هرات با کشور جمهوری اسلامی ایران هم سرحد می باشد این تلویزیون بعضاً مبادرت به پخش سریال ها و فیلم های ایرانی که تاریخ مصرف آن در ایران گذشته است ، نیز می نماید. 

تلویزیون امروز

دست اندر کاران این تلویزیون تئوری جدیدی را مطرح می نمایند که گویا تنها از طریق شنیدن موسیقی است که انسان ها از شر پندارهای خرافاتی مانند تعویض نویسی و رمالی و غیره خلاصی می یابند به همین خاطر این تلویزیون از طریق پخش آهنگ های غربی و شرقی با تصاویر نیمه برهنه زنان قصد دارد چهره ای صلح جویانه و متمدن تری از اسلام را به جهانیان ارایه نماید.

تلویزیون آرزو

این شبکهء تلویزیونی با سرمایهء شخصی یکی از تجار ملی کشور در شهر مزار شریف فعالیت می کند ، این تلویزیون برای ادامهء کار خود در هر شبانه روز  تصاویری از عطا محمد نور را نیز به بینندگان نشان می دهد.

شبکهء نورین

از آنجایی که اکثریت دست فروشان در شهر کابل از اهالی شمالی می باشند ، این تلویزیون به خاطر دفاع از حقوق این شهروندان ایجاد شده است تا شهرداری کابل حقوق این افراد را پایمال نکند. 

تلویزیون نور

این شبکهء تلویزیونی متعلق به استاد برهان الدین ربانی یکی از روسای جمهور اسبق افغانستان می باشد. از آنجایی که آقای واقف حکیمی تمام وقت در این تلویزیون به اظهار نظر نمی پردازند این تردید را بوجود می آورد که گویا اشخاص دیگری هم در این تلویزیون مشغول به کار هستند.

تلویزیون شمشاد

پر بیننده ترین شبکهء تلویزیونی کشور پاکستان در افغانستان است. مهم ترین شعار این تلویزیون همان نوشته ای است که شما بر روی بدنهء ملی بس های اهدایی کشور پاکستان دیده اید: پاک – افغان دوستی زنده باد!

تلویزیون یک

تعداد سریال های ترکی که از یکی دو شبکهء تلویزیونی پخش می شود کفاف مردم افغانستان را نمی کند ، لذا تلویزیون یک شروع به کار کرد تا این خلاء مرفوع نموده و تعداد سریال های ترکی را به مقیاس سریال های هندی و ایرانی افزایش بدهد. 

تلویزیون کوثر

در صورتی که طالبان کرام بازگردند از این شبکهء تلویزیونی برای پخش اعلانات خود استفاده خواهند کرد. به این لحاظ که تا کنون هیچ موسیقی – حلال یا حرام – از این تلویزیون پخش نشده است بناءً سامات آلات تخنیکی این تلویزیون به گناه و معصیت آلوده نیستند.

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط سید عباس کوثری  | 

سه پته باز

 

 

به هنر [ یا حرفه ] خاصی می گویند که تعدادی از اشخاص در جامعهء ما به این شغل اشتغال ورزیده و مصروف می باشند. در اصطلاح سه پته باز به کسی اطلاق می شود که در چالاکی و رندی – در اصطلاح عوام الناس یعنی حرامزادگی - سر آمد روزگار باشد. هر چند که سه پته باز مشخصاً تداعی کننده هنر و حرفه خاصی است اما این اصطلاح امروز موارد دیگری از  کاربرد را نیز دارا می باشد مانند این که بعضاً سیاست را به هنر سه پته بازی تشبیه  می نمایند. جامعه شناسان پیدایش و تاریخچه این هنر را چیزی در حدود دو قرن تخمین زده اند که از خارج سرحدات جغرافیای امروزی به این طرف خط دیورند آورده شده است.

 سه پته بازی کار و هنر جمعی است. معمولاً هر گروه سه پته بازان نباید کمتر از هفت و یا هشت نفر باشد ، چنانچه اضافه از این تعداد باشد مانعی نخواهد داشت. معمولاً دیده می شود که گروه سه پته بازان کمتر از هشت نفر و اضافه از پانزده نفر نبوده اند. البته ممکن است نظر به شرایط و اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی این ارقام تفاوت را نشان بدهد. به هر حال!  از آنجایی که این شغل گروهی و اشتغال زا و همچنان با سرمایه اندک قابل اجرا می باشد دانشمندان و کارشنان امور سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی آن را از هر لحاظ مطابق وضعیت اجتماعی و جو سیاسی امروز ارزیابی می نمایند همچنان گفته می شود که عکس قضیه نیز مطابقت دارد.

در هنر سه پته بازی مهمتر از همه اجتماع و اتحاد آن عده از افراد حیاتی تلقی می شود  که همگی دارای مقصد مشابه و منافع مشترک باشند هر چند که این گروه می تواند نا متجانس و نا همگون باشند. به عنوان مثال آخرین گروه سه پته بازانی که درسالهای گذشته در شهر [زیبای!! ] کابل - چوک - شناسایی و دیده شده بودند همه از قماربازان و جیب بران حرفه ای و از تیره های قومی متفاوت و از شهر های مختلف بودند که به مرکز آمده و گروه هایی را تشکیل داده بودند ، چنان روایت می شود  که چون زمانی در کار سرقت و          جیب زنی نان نمی ماند از سر اجبار به عنوان آخرین راه به سه پته بازی روی می آوردند اما چون امروزه سرقت و اختطاف - در این چند سال آخر - از رواج چشمگیر و قابل توجه ای برخوردار بوده و از جمله اشتغال های فوق العاده پردر آمد شده است لذا  کمتر اشخاص به سه پته بازی روی  می آورند.

 با تاسف باید اظهار داشت اگر مقامات به این مسئله توجه ننمایند ممکن است این هنر بکلی به فراموشی سپرده شود.  علی الرغم  این مسائل امروزه به کمک و توجه جامعه جهانی و شبکه های اطلاع رسانی  آمار و ارقامی که بدست می آیند نشاندهنده آن است که این هنر از طبقه عوام ندرتاً به طبقهء سیاسیون راه پیدا نموده است که در واقع می توان گفت: امروز سه پته بازی هنر اشرافیان و درباریان شده است.

همانطوری که از نام این هنر پیدا است اساس کار در این هنر سه پته یا سه عنصر می باشد:

- اول مهارت در چالاکی و تردستی شخص سه پته باز.

- دوم: شکار و یا صید [ شامل شخص یا اشخاص ساده ، خوش باور و احمق می باشد ] و

- سوم [ طعمه ] که با مقداری کمی پول ابتدا باید توجه شخص احمق را بدست آورد.

به خاطر روشن شدن موضوع یک گروه فرضی سه پته باز را در نظر می گیریم که متشکل از هشت تا ده نفر می باشند. کار هر عضو از ابتدا مشخص می شود. نکتهء مهم دیگری که باید مد نظر گرفته شود انتخاب محل عملیات - یعنی محل اجرای هنر سه پته بازی - می باشد. تا آنجایی که تحقیقات به عمل آمده نشان داده است برای اجرای علملیات اگر در شهر کابل باشیم به طور مثال شهر نو یا وزیر اکبر خان را انتخاب       نمی کنند بلکه مکانی مانند پیاده رو های مسیر سینمای پامیر الی چوک و یا چوک الی چمن را به عنوان ساحهء عملیات خود بر می گزینند.  که دلیل خاص خود را دارد و مجالی برای توضیح در این فرصت نیست. تا کنون دو مرحله از پلان طرح ریزی شد یکی مشخص شدن وظایف هر عضو گروه و دیگر محل اجرای عملیات. بعد از این مرحله زمان آغاز عملیات می رسد که معمولاً ساعات پر رفت و آمد انتخاب  می شود. و اگر در شهر دیگری به غیر از کابل باشد زمانی انتخاب می شود که موترهای لینی از قریه ها به مرکز      می رسند.

[  در ماکت فرضی یک عملیات سه پته بازی چنین در نظر می گیریم ]: در نقطهء مرکزی سه نفر حضور دارند که وظایف هر کدام به این صورت است. اول- شخص محور ( یا رهبر گروه ) ، بر روی دو پا        می نشیند ، دامن پیراهن خود را روی زانوها می شکد سپس سه عدد ورق [ کارت ] را از میان یک دسته ورق انتخاب می کند به صورتی که دو ورق به یک رنگ و یک ورق به رنگ دیگر باشد. آنگاه آن را بر روی دامنش که حالت میز را پیدا کرده است جابجا می کند. زمان شروع این کار هنگامی است که  شخص دوم اطلاع دهد [ شفر را برساند ] که شکار – شخص احمق -  شناسایی شده است. در این موقع شخص سوم وارد عمل می شود یعنی یکی از کارت را انتخاب کرده بر روی آن پول می گذارد. همچنان دو نفر دیگر یکی در سمت راست و دیگری در سمت چپ در فاصله های حدود صد متر و یا کمتر قرار می گیرند که وظایف آنها شناسایی و شکار [ آدم های احمق ]  است. امتیاز آن ها این است که مهارتشان   در روانشناسی فوق العاده می باشد. تا از راه رسیدن یک نفر ساده لوح و یا احمق که از نوع رفتار و حرکاتش مشخص می باشد عنکبوت وار منتظر می مانند. همین که شکار شناسایی و هدف قرار گرفته شد شانه به شانه وی تا نقطه ای که شخص محور قرار دارد می آید. از آنجایی که این موضوع قبلاً هماهنگی شده است کار حرکت دادن کارت ها شروع شده و موضوع برد و باخت به جریان افتاده است. شخصی که شکار را تا نقطهء  متذکره همراهی کرده است وی را – منظور همان شخص احمق است - تلویحاً تشویق می کند که او نیز پول بگذارد و برای پیشرفت کار ، خود نیز پولی را به او داده و وی را مشوره می دهد تا روی یکی از ورق ها بگذارد. در مرحله اول برد با ایشان خواهد بود و طبیعی است که ذهنیت شخصیت احمق مورد نظر نیز تحریک و به طمع می افتد. بعد از این می خواهد خود کار را ادامه بدهد.

تعدادی دیگر اعضای گروه که وظایف شان از این زمان به بعد شروع می شود به این ترتیب خواهد بود ، احتمالاً دو نفر و یا اضافه از دو نفر که از لحاظ  فیزیکی قوی می باشند بر عملیات مذکور نظاره می کنند. از آنجایی که  در هر حال شخص احمق بازنده است - زیرا در حین جابجایی کارت ها ، با مهارت خاصی که دیگران متوجه نمی شوند یکی از کارت ها کشیده شده و به جای آن کارت دیگری داخل می شود که در نتیجه رنگ هر سه کارت یک چیز خواهد بود در صورتی که شخص احمق  در پی کارتی استی که رنگش با دو کارت دیگر تفاوت داشته باشد - زمانی که شکار متوجه اشتباه خود شد طبیعی است که اعتراض می کند در نتیجه نزاع و درگیری را در پی خواهد آورد. سه نفری که مترصد اوضاع بودند حال وارد عمل شده با خشونت و نیروی فیزیکی شخص احمق را از صحنه دور می سازند. این وضعیت دو حالت دارد یکی این  که کسانی که شاهد واقعه بودند با بی تفاوتی به راه خود می روند و کسی به حال و سرنوشت کسی توجه نخواهد داشت و دوم حالتی است که شاهدان دارای وجدان بیدار می باشند از مقابل واقعه ای که مشاهده کرده اند بی تفاوت نمی گذرند لذا اعتراض می کنند و ممکن درگیری و نزاع دامنه وسیع تری به خود بگیرد.همچنان دو یا اضافه تر از آن اعضای دیگر برای این گونه مواقع در نظر گرفته می شود که موظف در نزدیک ترین پسته امنیتی می باشند. شخص یا اشخاص مذکور که دورا دور از ماوقع آگاهی دارند با یونیفورم پلیس فوراً به محل واقعه می رسند. گر چه که پلیس باید در مورد چگونگی جریان واقعه سوال نماید اما این طور نمی شود. با کمال بی شرمی سراغ معترضین رفته آنها را با ضرب و شتم و دشنام از صحنه دور می نمایند. در پایان هر کس به راه خود می رود و سه پته بازان باز در کمین احمق دیگری می مانند. این پروسه سالهاست که جریان دارد و هیچ اتفاقی هم نمی افتد...  

 

                                                                                                  دوشنبه  18 سنبله 1387

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط سید عباس کوثری  | 

نقل قول از زبان خانم حبيبه سرابي – والي باميان – در مصاحبه با راديو بي بي سي -  بخش تاجيكي ، چهار شنبه شب 10 ثور 1387

وزارت اطلاعات و فرهنگ: ما در بارهء ترميم بودا فكر نمي كنيم!

 

 

آقای وزیر!

بله – اين را همه مي دانند كه شما قطعاً در اين باره فكر نمي كنيد! زيرا راهي را كه شما در پيش داريد به همان مسيري مي رسد كه طالبان كرام مي رسيدند!

 اين را همهء جهانيان درك كرده اند كه تخريب بودا توسط طالبان از سر بت ستيزي ايشان نبود بلكه حذف و از بين بردن تاريخ و هويت اقوام بومي اين وطن بود و است.  در همين زمينه سخنان يكي از نمايندگان كوچي ها در مجلس شوراي ملي در اين اواخر كه گفته بود: -  اقوام غير پشتون مهاجر هستند – آيا اين موضوع را واضح نمي سازد؟؟

تا جايي كه من به خاطر مي آورم -  از زمان صدارت محمد داود خان و دوره هاي حفيظ الله امين ، داكتر نجيب الله ، گلبدالدين حكمتيار ، امير المومنين ملا محمد عمر( ! ) و شما آقاي وزير فرهنگ ، مبارزه اي آغاز شده كه تا كنون جريان داشته و ممكن بعد از اين نيز شتاب بيشتري بگيرد ، همه در يك راستا و براي تحقق بخشيدن يك هدف بوده است. بعضي از اين اشخاص شعار دادند و عمل کردند و می کنند. مانند شما (؟) و بعضي ديگر شعار نداده عمل می کردند.

به طور مثال – شما تلاش داريد با حذف وا‍‍ژه ها و كلمات ، زبان اقوام ديگر را تحريف نماييد. اين عمل است! آقاي احدي فرموده بودند: در منطقه كشور ازبيك زبان است ، تركمن زبان است ، تاجيك زبان است ، فارسي زبان هم است ، چرا كشور ما پشتو زبان نباشد. [ يادداشت: اين نقل قول از لحاظ جمله بندي شايد دقيق نباشد اما فحواي كلام آقاي احدي همين را مي رساند ‍[ اين شعار است! و نيز آقاي مولوي عبدالمنان نيازي ‍]والي طالبان در بلخ ] در خطبه هاي نماز جمعهء تاريخي خود فرموده بودند: ازبك ها به ازبكستان بروند ، تاجيك ها به تاجيكستان ، هزاره ها يا مسلمان شوند يا به ايران بروند و يا بميرند. اين هم شعار بود و هم     عمل !!

آقاي وزير! فكر نمي كنيد همهء اين تلاش ها در يك راستا بوده و است؟؟

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط سید عباس کوثری  | 

 

در باب دموكراسي

  در جايي كه قرار داشتيم خيابان نزديك بود و صداهاي گوناگوني به گوش مي رسيد. ناگهان صداي عرعر خري بلند شد. حدس زده مي شد زير پنجرهء همان اتاقي باشد كه من و دوستم نشسته بوديم. صداي غراي خر بسيار واضح و دلخراش بود. ممکن  در همان لحظه ماچه خری را دیده و از سر اشتیاق به ابراز احساسات پرداخته باشد!

با اوج گرفتن عرعر خر متوجه دوستم شدم كه گوش هايش تيز شده و  نيشخندش هر لحظه به طرف بناگوشش در حال پيشروي است. متعجبانه در مورد خنده اش سوال كردم. با دست اشاره كرد ، خاموش باشم. آهسته آهسته عرعر خر از اوج مي نشست همچنان از هيجان دوستم نيز كاسته مي شد. بار ديگر دليل هيجان و سرورش را جويا شدم.

در حالی كه از خوشحالي صورتش طراوت گرفته بود ، گفت: آزادي يعني اين! به اين مي گويند آزادي بيان! ببين دموكراسي چه پیامد های خوبی دارد. هر كس مي تواند به همين راحتي ابراز احساسات نماید. عقیده اش را آزادانه بیان کند. فریاد کند. اما در صورتی که …

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:22 قبل از ظهر  توسط سید عباس کوثری  | 

ديوانه كني هر دو جهانش بخشي!

 

در مملكت ما به ديوانه ها احترام زيادي قايل مي شوند و آن مجانيني كه لباس هايشان را از تن بيرون كرده و-  گل به روي تان – ادرار و مدفوع شان از اراده خارج باشد ، قداست يافته اند. اصطللاحاً به آنها "اشخاص جاي رسيده" هم گفته مي شود. گو اين كه اين اشخاص از دنيا بريده – حال اجباري و يا اختياري - به خدا نزديك شده و در واقع اولياء شده اند و به تعبير ديگر اين كه از دنياي ماوراء آگاهي حاصل نموده اند.

گاهي ديده شده كه از اين گونه مجانين بعضي اشياء را براي تبرك درخواست و يا دريافت مي دارند زيرا تصور بر اين است كه آن شيء در نزد افراد برايشان شگون خواهد آورد و يا اين كه با مواجه شدن با چنين مجانيني لباس خود را از تن كشيده و به ايشان مي دهند تا شايد آن اولياء خدا آن را براي لحظه اي بپوشد و يا اين كه آنرا لمس نمايد تا خير و بركت به سراغ وي بيايد.

در مملكتي كه ديوانگان اين همه عزيز و محترم اند ضرورتي به استفاده از عقل احساس نمي شود. بي عقل بودن خودش يك نوع امتياز به حساب مي آيد. به طور مثال اگر كسي بخواهد به ديگري احساس محبت خود را ابراز نمايد و يا اين كه وي را محترم و عزيز بدارد ، ديوانه يا ديوانه جان خطابش  مي كند. حال ببينيد در كجاي دنيا زندگي مي كنيم!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:20 قبل از ظهر  توسط سید عباس کوثری  | 
 
  بالا